تبلیغات
حجاب - آیا خدا حجاب را واجب كرده است؟
حجاب
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM
عین و بصر
در این آیه کلمۀ «ابصار» که جمع بصر است به کار رفته است.
فرق است بین کلمۀ «بصر» و کلمۀ «عین». همان طوری که در فارسی هم فرق است بین کلمۀ «دیده» و کلمۀ «چشم».
«عین» که فارسی آن «چشم» است نام عضو مخصوص و معهود است با قطع نظر از کار آن، ولی کلمۀ «بصر» و همچنین فارسی آن «دیده» از آن جهت به چشم اطلاق می شود که کار مخصوص
«دیدن» از آن سر می زند. لذا این دو کلمه اگر چه اسم یک عضو می باشد ولی مورد استعمال آن ها تفاوت دارد.
وقتی که یک شاعر می خواهد تناسب و زیبایی چشم معشوق را توصیف کند و نظر به عمل دیدن ندارد لفظ «چشم» را به کار می برد. در این مورد استعمال لفظ «دیده» صحیح نیست زیرا در اینجا عنایت به خود چشم است، به درشتی و ریزی و مشکی یا میشی یا خماری بودن آن است، مثل اینکه شاعر می گوید:

دو چشم مست تو خوش می کشند ناز از هم
نمی کنند دو بد مست احتراز از هم
ولی وقتی عنایت به کار چشم یعنی عمل دیدن باشد کلمۀ «دیده» را به کار می برند. شاعر می گوید:
دیده را فایده آن است که دلبر بیند
در آیۀ مورد بحث چون عنایت به کار چشم یعنی عمل دیدن است کلمۀ «ابصار» به کار رفته است نه کلمۀ «عیون».

غض و غمض
کلمۀ دیگری که در این آیه به کار رفته است کلمۀ «یغضوا» است که از مادۀ «غض» و «غمض» دولغت است که هر دو در مورد چشم به کار می رود و برخی آن دو را با هم اشتباه می کنند. باید معنای این دو کلمه را نیز مشخص کنیم. غمض به معنای بر هم گذاردن پلک هاست. می گویند غمض عین کن. کنایه است از اینکه صرف نظر کن.
چنان که ملاحظه می کنید این لغت با کلمۀ «عین» همراه می شود نه با کلمۀ «بصر».
ولی در مورد کلمۀ «غض» می گویند «غض بصر» و یا «غض نظر» و یا «غض طرف». غض به معنی کاهش دادن است و غض بصر یعنی کاهش دادن نگاه.
در قرآن کریم سورل لقمان آیۀ 19 از زبان لقمان به فرزندش می گوید: «واغضض من صوتک» یعنی صدای خودت را کاهش بده، ملایم کن، فریاد نکن. در آیۀ 3 از سورۀ حجرات می فرماید: «ان الذین یغضون اصواتهم عند رسول الله اولئک الذین امتحن الله قلوبهم للتقوی» یعنی آنان که صدای خود را (هنگام سخن گفتن) در حضور رسول خدا ملایم می کنند، یعنی فریاد بر نمی آورند، آنان کسانی هستند که خداوند دلهایشان را برای تقوا آزمایش کرده است.
از همۀ این موارد چنین فهمیده می شود که معنی «غض بصر» کاهش دادن نگاه است، خیره نشدن و تماشا نکردن و به اصطلاح نظر استقلالی نیفکندن است.
علیهذا در آیۀ مورد بحث معنای «یغضوا من ابصار هم» این است که نگاه را کاهش بدهند یعنی خیره نگاه نکنند و به اصطلاح علمای اصول نظرشان آلی باشد نه استقلالی.
توضیح اینکه یک وقت نگاه انسان به یک شخص برای ورانداز کردن و دقت کردن به خود آن شخص است مانند اینکه بخواهد وضع لباس و کیفیت آرایش او را مورد مطالعه قرار دهد، مثلا ببیند کراواتش را چگونه بسته است و موی سرش را چگونه آرایش کرده است. ولی یک وقت دیگر نگاه کردن به شخصی که با او روبرو است برای این است که با او حرف می زند و چون لازمۀ مکالمه نگاه کردن است به او نگاه می کند.
این نوع از نگاه کردن که به عنوان مقدمه و وسیلۀ مخاطبه است نظر آلی است، ولی نوع اول نظر استقلالی است. پس معنی جمله این است: به مؤمنین بگو به زنان خیره نشوند و چشم چرانی نکنند.
این نکته باید اضافه شود که برخی از مفسران که «غض بصر» را به معنی ترک نظر گرفته اند مدعی هستند که مقصود ترک نظر به عورت است همچنانکه جملۀ بعد نیز ناظر به حفظ عورت از نظر است. و باز همان طور که فقها گفته اند، فرضا مقصود از «غض بصر» ترک نگاه به طور کلی باشد اعم از نگاهی که به منظور تماشا و التذاذ باشد و یا نگاهی که لازمۀ مخاطبه است، متعلق نگاه ذکر نشده است که چیست.
ولی اگر چنانکه ما استنباط کردیم مقصود از «غض بصر» این باشد که خیره نگاه نکنند، یعنی ناظر به نگاهی باشد که لازمۀ مخاطبه است و مقصود این است که چشم چرانی نکنند، قطعا متعلق غض بصر، چهره است و بس؛ زیرا آنچه ضرورت اقتضا می کند همین قدر است. نگاه به غیر چهره (و شاید دو دست تا مچ نیز) حتی با غض بصر نیز جایز نیست.

ستر عورت
در جملۀ بعد می فرماید: «و یحفظوا فروجهم» یعنی به مؤمنین بگو عورت خویش را حفظ کنند. ممکن اس مقصود این باشد که پاکدامن باشند و دامن خود را از هر چه که روا نیست نگهداری کنند، یعنی از زنا و فحشاء و هر کار زشتی که از این مقوله است.
ولی عقیدۀ مفسرین اولیۀ اسلام و همچنین مفاد اخبار و احادیث وارده این است که هر جا در قرآن کلمۀ حفظ فرج آمده است مقصود حفظ از زناست جز در این دو آیه که به معنای حفظ از نظر است و مقصود وجوب ستر عورت است. چه این تفسیر را بگیریم یا حفظ فرج را به معنی مطلق پاکدامنی و عفاف بگیریم در هر حال شامل مسألۀ ستر عورت می باشد.
در جاهلیت، بین اعراب، ستر عورت معمول نبود و اسلام آن را واجب کرد. در دنیای متمدن کنونی نیز عده ای از غربی ها کشف عورت را تأیید و تشویق می کنند. دنیا دوباره از این نظر به سوی همان وضع زمان جاهلیت سوق داده می شود.
راسل در یکی کتابهایش به نام درتربیت یکی از چیزهایی که از جملۀ اخلاق بی منطق و به اصطلاح «اخلاق تابو» می شمارد همین مسألۀ پوشانیدن عورت است. وی می گوید چرا پدران و مادران اصرار می ورزند که عورت خود را از بچه بپوشانند ؟ این اصرار خود سبب تحریک حس کنجکاوی بچه می گردد. اگر کوشش والدین برای کتمان عضو تناسلی نباشد چنین کنجکاوی کاذبی وجود پیدا نخواهد کرد. باید والدین عورت خود را به بچه ها نشان بدهند تا آنها هر چه که وجود دارد از اول بشناسند.
بعد اضافه می کند: لااقل گاهی اوقات – مثلا هفته ای یک بار – در صحرا یا حمام برهنه شوند و عورت خود را در معرض دید بچه ها قرار دهند.

راسل مسألۀ مخفی کردن عورت را یک «تابو» می داند. «تابو» از موضوعات بحث جامعه شناسی است و به تحریمهای ترس آور و بی منطق گفته می شود که در میان ملل وحشی وجود داشته و دارد. به عقیدۀ امثال راسل اخلاق رایج در جهان متمدن امروز نیز پر از «تابو» است.
عجیب است که بشر به نام تمدن می خواهد به قهقرا و توحش باز گردد. در قرآن کریم کلمۀ «الجاهلیة الاولی» وارد شده است. شاید اشعار به همین جهت باشد که جاهلیت قدیم نخستین جاهلیت بود است. در بعضی از روایات آمده است که «ای ستکون جاهلیة اخری» یعنی مفهوم آیه این است که به زودی یک جاهلیت دیگر هم به وجود خواهد آمد.
قرآن به دنبال دستور ستر عورت می فرماید: «ذلک ازکی لهم» یعنی این برای ایشان پاکیزه تر است؛ پوشیدن عورت یک نوع نظافت و پاکی روح است از این که بشر دائما دربارۀ مسائل مربوط به اسافل (زیرین) اعضا بیندیشد.
قرآن با این جمله می خواهد فلسفه و منطق این کار را بیان کند. در حقیقت می خواهد پاسخی به اهل جاهلیت قدیم و جدید بدهد که این ممنوعیت ها را بی منطق و «تابو» نخوانند و متوجه آثار و منطق آن باشند.
بعد می فرماید: «ان الله خبیر بما یصنعون» خدا بدانچه می کنند آگاه است. در تاریخ داستانی از رسول اکرم (ع) در این زمینه هست. رسول اکرم (ع) می فرماید:
«در کودکی چند بار پیشامدهایی برای من شد و احساس کردم که یک قوۀ غیبی و یک مأمور درونی مراقب من است و مرا از ارتکاب بعضی کارها باز می دارد. از جمله این که وقتی که بچه بودم و با کودکانی بازی می کردم یک روز یکی از رجال قریش کار ساختمانی داشت و کودکان برحسب حالت کودکی دوست داشتند سنگ و مصالح بنایی را در دامن گرفته بیاورند و نزدیک بنا قرار دهند. بچه ها طبق معمول عرب پیراهنهای بلند به تن داشتند و شلوار نداشتند. وقتی که دامن خود را بالا می گرفتند عورت آنها مکشوف می شد. من رفتم یک سنگ در دامن بگیرم. همینکه خواستم دامنم را بلند کنم گویی کسی با دستش زد و دامن مرا انداخت. یک بار دیگر خواستم دامنم را بالا بگیرم باز همان طور شد. دانستم که من نباید این کار را بکنم.»
در آیۀ بعد می فرماید: «و قول للمومنات یغضضن من ابصارهن و یحفظن فروجهن» عینا همان دو تکلیف: ترک نظر و پاکدامنی (پوشانیدن عورت) را که برای مردان بیان کردم برای زنان هم ذکر فرموده است.
از اینجا به خوبی روشن می شود که هدف از این دستورات رعایت مصالح بشر است خواه زن یا مرد. قوانین اسلام بر پایۀ تبعیض و تفاوت میان زن و مرد بنا نشده است و الا می باید همۀ این تکالیف را برای زن قائل شود و برای مرد هیچ وظیفه ای مقرر ندارد.
اگر می بینیم که وظیفۀ «پوشش» به زن اختصاص یافته است از این جهت است که ملاک آن مخصوص زن است. چنانکه قبلا هم یادآوری کردیم زن مظهر جمال و مرد وظهر شیفتگی است. قهرا به زن باید بگویند خود را در معرض نمایش قرار نده نه به مرد. لهذا با اینکه دستور پوشیدن برای مردان مقرر نشده است عملا مردان پوشیده تر از زنان از منزل بیرون می روند، زیرا تمایل مرد به نگاه کردن و چشم چرانی است نه به خود نمایی، و برعکس تمایل زن بیشتر به خودنمایی است نه به چشم چرانی. تمایل مرد به چشم چرانی، بیشتر زن را به خودنمایی تحریك می کند و تمایل به چشم چرانی کمتر در زنان وجود دارد، لهذا مردان کمتر تمایل به خودنمایی دارند. و به همین جهت «تبرج» از مختصات زنان است.





نوع مطلب :
برچسب ها :
چهارشنبه 17 آذر 1389 :: نویسنده : علی اسلامی



درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : علی اسلامی
نویسندگان
نظرسنجی
به نظر تون طراحی وبلاگ چطوره ؟







جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بروز رسانی :